اوضاع جغرافيايي مسجدسليمان

اوضاع جغرافيايي مسجدسليمان

مسجدسليمان در شمال شرقي استان خوزستان و در 125 كيلومتري اهواز واقع شده است . اين شهرستان از شمال به دزفول ، از شرق به استان چهارمحال بختياري و ايذه ، از جنوب به رامهرمز و از غرب به شوشتر محدود مي گردد . مساحت آن بر اساس آخرين بررسي هاي انجام شده 6986 كيلومتر مربع است . ارتفاع متوسط در محدوده ي اين شهرستان 364 متر از سطح دريا است . ميزان بارندگي در سال بين 200 تا 450 ميليمتر متغير است كه عموماً از سمت شمال به طرف جنوب از ميزان بارندگي كاسته مي شود . درجه حرارت در تابستان به حداكثر 54 درجه مي رسد . مسجدسليمان از لحاظ اقليمي داراي آب و هواي نيمه صحرائي است . نواحي شمالي آن به دليل واقع شدن در حاشيه سلسله جبال زاگرس داراي زمستان هاي سرد همراه با برف و تابستان هاي معتدل بوده امّا نواحي جنوب داراي بهاري دل انگيز ، تابستاني گرم و خشك ، پائيزي مطبوع و زمستاني معتدل است . مهمترين كوه هاي مسجد سليمان عبارتند از : آسماري ، دِلاْ ، تاراز ، مُنار ، كِيِ نُو ،  اُدِيْو ، لَندروستْروُن . رودهاي كارون ، تمبي و شور درآن جريان دارد . وسعت مراتع مسجد سليمان 200/292/ 5 هكتار بر آورد گرديده است . اين شهرستان داراي 3 بخش (مركزي ، لالي ، انديكا) و 13 دهستان بوده و محصولات عمده كشاورزي آن گندم ، جو ، صيفي جات و نباتات علوفه اي مي باشد . جمعيت مسجدسليمان در سال 1370 ه.ش 191/041 نفربود (استانداري خوزستان : بررسي اوضاع شهرستان مسجد سليمان ، اهواز ، بي تا ، صص 7 ، 8 ، 132)

در كاوش هاي باستان شناسي ، آثاري كهن مربوط به زندگي غارنشيني و دوران ما قبل تاريخ در اين سرزمين كشف شده است . در فاصله اواسط سده ي نهم تا اوايل سده هفتم قبل از ميلاد يك قوم آريايي به نام (پارس) از دامنه هاي شمال غربي زاگرس و كوه هاي بختياري به جلگه خوزستان مهاجرت نموده و منطقه مسجدسليمان از جمله مناطقي بود كه درآن مسكن گزيدند . اين قوم نيمه بدوي كه متكي بر معيشت شباني و به ويژه تربيت اسب بودند ؛ بعد از آشنايي با كشاورزي و ترك كوچ نشيني ، در نواحي كوهپايه اي جلگه ، شهر تازه اي ساختند و آن را به ياد سرزمين گذشته خود كه پارسوا (در نزديكي درياچه اروميه) ناميده مي شد ، پارسوماش خواندند . بنابر نشانه هاي بر جاي مانده از جمله تپه اي دست ساز بنام سرمسجد كه پشت به كوه داده و بازمانده بنايي بزرگ با ديوارهايي از سنگ سترگ و ايوان هاي پايدار مي باشد ، اين شهر در محل مسجدسليمان كنوني ساخته شده بود .

شهر پارسوماش يا مسجدسليمان كنوني در زمان حيات خود از لحاظ مذهبي ، اهميّت فراواني يافته و آتشكده اي نيز در آن ايجاد گشت (اوضاع اقتصادي واجتماعي خوزستان-شهرستان مسجدسليمان- تهيه شده در سازمان برنامه و بودجه خوزستان- معاونت برنامه ريزي- توسط: علي بروايه ، بهار1373، صفحه3)

 

اين خطّه در زمان ايلامي ها ، مادها، پارس ها ، سلوكيان ، اشكانيان و ساسانيان داراي اهميّت فراواني بوده و ‌‌آثار بر جاي مانده از آن دوران شاهد اين مدعاست . مسجدسليمان زادگاه چيش پش پارسي بوده است.

اين شهر در قرن هشتم قبل از ميلاد جزء سرزمين ايلام بوده در دوران پارسها (پارسوماش) ناميده مي شد . در قرون وسطي نيز ( تُلْغُر) ناميده مي شده سپس به (جهانگيري) و (ميدان نفتون) معروف گرديد. بعد از اينكه آثار آتشكده سر مسجد براي همگان مشخص شد و پس از بازديد رضاخان از اين اثر تاريخي در سال 1303 بنا به پيشنهاد وي و تصويب مجلس شوراي ملّي در سال 1305 خورشيدي به (مسجدسليمان ) تغيير نام يافت . انگليسي ها به اين شهر M.I.S مي گفتند كه به نقلي اختصار يافته MASJID.I .SULAIMAN مي باشد.

 

 

*  *  *

پروفسور گيرشمن مي گويد : نيايشگاه سرمسجد و برد نشانده هيچ شباهتي به معماري ايلامي ، بابلي و آشوري ندارد اما خيلي شبيه ساختمانهاي تمدن باستاني اورارتو مي باشد . او تپّه هاي سرمسجد و برد نشانده را اسلاف تخت جمشيد مي داند كه اصول ايجاد آن هنوز طرق قديمي را كه پارسيان از زمان ورود به ناحية جنوب غربي ايران بكار مي بردند آشكار مي سازد.

طلوع دوباره اين نخستين شهر پارسيان با فوران چاه شماره يك خاورميانه در سال 1287 خورشيدي (1908م) و فعاليت مهندسين شركت نفت دارسي آغاز شد كه سرفصل جديدي در حيات سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشورمان بوجود آورد و بعد از آن بود كه ايران وارد مرحله جديدي شد .

چاههاي نفت يكي پس از ديگري حفر گرديد كه جمعاً 316 حلقه چاه به بهره برداري رسيد . در كنار اين چاهها ، مسجدسليمان رشد و توسعه نمود و جويندگان كار از اقصي نقاط كشور به اين محل هجوم آوردند و مدنيّت آن را تشكيل دادند و بدين ترتيب نخستين شهر صنعتي ايران بوجود آمد .

*  *  *

آمار و ارقام نشان مي دهد در اوج فعاليتهاي شركت نفت بين سالهاي 1330 تا 1335 خورشيدي جمعيت شهر بالغ بر 77 هزار نفر بود و شهر از امكانات وسيع برخوردار بوده است و عروس شهرهاي ايران نام داشت . بين سالهاي 1330 تا 1355 خورشيدي از شهرهاي توريستي ايران محسوب مي شد و شخصيت ها و مقامات مختلف خارجي و داخلي از اين خطه بازديد مي كردند . زماني نسبت به جمعيت خود بيشترين تعداد اتومبيل را در سطح خاورميانه داشت . اولين خط آهن خاورميانه ، اولين كارخانه هاي تقطير ، اولين كارخانه برق خاورميانه ، اولين جاده ارتباطي ، اولين خيابانهاي آسفالته ، نخستين مسكن مدرن ، نخستين بيمارستان مدرن و مجهز خاورميانه ، اولين سيستم مخابراتي ، نخستين سيستم لوله كشي آب و گاز خاورميانه ، اولين باشگاههاي خاورميانه ، اولين فرودگاه ، اولين سيستم روشنائي برق خاورميانه ، اولين سيستم هاي بهداشتي خاورميانه و . . . در آن بوجود آمد . طبق آمار مستند مسجدسليمان در گذشته از نظر سطح تخصصي و سواد ، بالاتر از ساير نقاط كشور بوده است و از امكانات آموزشي خوبي برخوردار و به استناد همين آمار در سال 1335 در اين شهر 9310 نفر مشغول بكار بوده كه در همين سال در كل مناطق شهري ايران تنها 9698 نفر شاغل در بخش معدن مشغول به كار بوده اند يعني شهر از نظراقتصادي و بهره وري از نيروي انساني فعال و درصد بسياركمي بيكاري درحد مطلوبي بوده است .

در حال حاضر مسجدسليمان بيش از 20 هزار نفر بيكار دارد . جمعاً با اين همه خدمات اقتصادي ، ملّي و صنعتي كه ساليان متمادي به كشور ارائه نموده ، اكنون جاي آن است كه مجدداً شكوفايي گذشته اش احياءگردد و از زوال قطعي نجات يابد .

 

*  *  * 

نقش منطقه در جنگ تحميلي

از ابتداي جنگ تحميلي شهر مسجدسليمان مرتباً مورد حملات هوايي و موشكي قرار مي گرفت و دراين رابطه تعدادي از اهالي شريف شهر از جمله زن و مرد و كودك بيگانه به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. در صحنه هاي جنگ حق عليه باطل حضور گسترده مردم اين خطّه بخوبي مشهود و شهداي گرانقدر و مجروحين و معلولين و اسرائي كه تقديم اسلام و قرآن نمودند موءيد اين مطلب است .

 

 *  *  *

 

مناطق صنعتي چون تمبي ، بي بي يان ، گُلگير، شهرك صنعتي و تُلْ بزْان در بخش مركزي واقع است. اكثر تاسيسات صنعتي ، خطوط لوله نفت و گاز و راههاي قديم و جديد ماشين رو در اين بخش قرار دارد. مراكز سياحتي، آثار باستاني، بناهاي تاريخي و مذهبي بخش مركزي عبارتند از : پل گُدارْلَنْدَر، هفت شهيدان ، آثار تنگ صَئُولَك، سرمسجد، بردْ نِشانْده قلعه مدرسه ، علَم داري، پرنِوِشْته، تنگ تُك آب ، سبزپوشِ عنْبلْ، سبزپوش بتوند، آخُوررَخْش، قلعه تُرك دِزْ، تپه باستاني كَلْگه زَرّي ، تپه باستاني گُلْگير، بقعهء پاگَچ امام رضا(ع) ، چاه شماره يك ، كارخانه برق تمبي، كارخانجات بي بي يان ، فرودگاههاي قديمي يمه و تُلْ بْزان ، تختگاه ( تَهده گُون ) آب كَرِه ،زيارتگاه بي بي بتُول، زيارتگاه  بي بي زهرا، كليساهاي ارامنه و خارجيان .

 

بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم

بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم در منطقه ( كارْتا) واقع است كه مورد احترام بختياريها مي باشد. مردم از استانهاي ديگر جهت نذر،نيازو رفع حاجات خويش به زيارت آن مي آيند وبوسيلهء قايقهاي موتوري از درياچه پشت سد شهيدعباسپور گذشته و به اين محل مي رسند.

وي فرزند دوم امام موسي كاظم(ع) مي باشند و به سيّد المرتضي(تاج الدّين)معروف است.وي مردي فاضل و دانشمند بود و روايت شده كه (70) شتركتابخانه او را حمل مي كردند. در زمان خليفه مامون مي زيست و صاحب كرامات فراواني بوده است (دانش عباسي شهني ،تاريخ مسجدسليمان، انتشارات هيرمند، تهران، چاپ اول، 1374)

 

بقعهء متبركه بي بي بتولي

اين بقعه در سمت راست جاده مسجدسليمان به اهواز ، نرسيده به پل دو درون قرار دارد . فاقد سنگ نوشته و زيارتگاه مردم مسجدسليمان است كه هر روز عده زيادي به زيارت بقعه متبركه مشرف مي شوند . بعضي از زائرين و اهل محل كه كرامت اين بانو شامل حال آنان شده عقيده دارند مشاراليها يكي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) مي باشد .

 

بقعه هفت شهيدان

سادات تُلْغُر هفت نفر بودند كه به سيّد عبدالله بن موسي كاظم (ع) نسبت مي رسانند و اسلاف اين سلسله همگي از مشاهير اهل معرفت و حقيقت و تبار مشايخ طريقت بوده اند.

سيّد احمد ملقب به تُلْغُر جدّ آن بزرگواران بوده كه از نجف اشرف به شوشتر آمده بود . آنها داراي نفوذ زيادي بوده و موقوفات نيز داشته اند.  مدفن آنها همين مكان است . املاك اينجا به امضاي شاه طهماسب ماضي مورخ به سال نهصدو پنجاه و دو رسيده كه به اسم سيّد محمد تلغري صدور يافته . (عبدالله بن نورالدين جزايري : تذكره شوشتر،كتابخانه صدر، تهران ، ص 40 و 39)

ساختمان بقعه آنان مربوط به عصر صفويه است. اين اثر مذهبي در كنار جاده مسجدسليمان – لالي قرار دارد .

بقعهءامام زاده سيّد صالح

 

ايشان فرزند امامزاده حسن المثني فرزند امام حسن مجتبي (ع)مي باشند كه در دوران القادر باللّه خليفهء عباسي مي زيست . ولي سادات معتقدند كه امام زاده سيد صالح فرزند سيد حمزه بن امام موسي كاظم (ع)مي باشند كه در دوران متوكل عباسي مي زيست . اين بقعه حدود 60 كيلومتري جنوب شرقي شهرستان مسجد سليمان ، در ناحيه(مرغاب)و دامنه كوه (جِريَك) واقع است.

 

 

بقعهء امام زاده بابا احمد

بقعهء اين امام زاده در ميان كوه معروف اُديوو ديراَو(دور آب)واقع شده .امام زاده داراي آسياب و حمام است در زمان ميرزا تيموري ساخته شده فاقد سنگ نوشته و قبر است و شجره اش مشخص نمي باشد ولي پيش كارانش نسب ايشان را به امام كاظم (ع)مي رسانند و مي گويند فرزند آن حضرت است،امام زاده داراي كرامات بسيار است و زوار زيادي به زيارتش مشرف مي شوند.

 

بقعهء متبركه بوِير

اين بقعه در سمت راست جاده منار و پايين تر از دو راهي امام زاده شاهزاده عبدالله قرار دارد . داراي گنبد سفيد و پلكاني است كه در زمان شاهرخ ميرزاي كنوني ساخته شده است اين امامزاده داراي سنگ نوشته و قبر است و معروف به علي بن برهان مي باشد . به علت عدم دسترسي به شجره نامه ايشان مشخص نيست فرزند كدام يك از امامزادگان (ع) است.

 

 

چاه شماره يك

 

اولين چاه نفت خاورميانه در شهرستان مسجدسليمان حفرگرديد، كه به بهره برداري هم رسيد.

 

شروع حفاري : 23 ژانويه 1908 م. برابر با سوم بهمن ماه سال 1286 خورشيدي .

 

سر مهندس عمليات حفاري : مهندس ژرژبرنارد رينولدز G.B.Reynolds انگليسي .

 

خاتمه حفاري و زمان فوران : 26 ماه مه 1908 م.برابر با 5 خرداد ماه 1287 خورشيدي در ساعت 4 بامداد 

 

عمق چاه : 1180 فوت برابر با 360 متر

 

توليد روزانه : 8000 گالن برابر با 36000 ليتر

 

اين محل هم اكنون به محلي توريستي و سياحتي تبديل شده و سمبل فعاليتهاي صنعت نفت خاورميانه و ايران به شمار مي رود .

 

 

سر مسجد

اين محراب متعلق به قرن 7 و 8 قبل از ميلاد است كه شامل يك سكو به اندازه هاي 20× 25 پا مي باشد. در بخش شرقي محراب قسمتي كه اكنون آتشكده مي باشد براي عبادت ايرانيان بنا شده بود . سمت غرب ايوان مقدّس ويژه خدايان يوناني بود . در سمت غربي آتشكده سه معبد براي سه تن از خدايان قديم اختصاص داشت كه دو تن از آنان هراكليوس و آتنا مي باشد.

يك پلكان به عرض 25 متر . مومنان را به روي صفه نزديك محل مقدس هدايت مي كرد و از آنجا كه در پايان مراسم نيايش نبايستي از همان راه كه آمده اند باز گردند . يك پلكان ديگر در گوشه ديگر ظلع شرقي براي پايين رفتن ساخته اند . به عقيده پروفسور گيرشمن سابقه استقرار يكي از قبايل پارس در مسجدسليمان بايد به اواخر قرن هشتم ق.م برسد.

ظروف سفالي، سكه هاي قديمي، مجسمه هاي باستاني و آثار كهني از اين بناي تاريخي بدست آمده است كه در موزه هاي داخل و خارج نگهداري مي شود . همه ساله از سراسر ايران و حتي خارج از كشور، جهانگرداني جهت بازديد از اين اثر ارزشمند باستاني به محل مذكور   مي آيند و از مكان مزبور عكسبرداري و فيلمبرداري مي كنند.

 

 

بردْ نِشانْده

يكي از آثار باستاني موجود ،در حوالي شهرستان مسجدسليمان تپه باستاني برد نشانده است كه در عين حال يكي از مهمترين آثار باستاني خوزستان است اين بنا در مسير مسجدسليمان به سمت سد شهيد عباسپور واقع است و در نوع خود منحصر به فرد است . بنايي با خصوصيات قابل توجه كه هر چند در كنار ديگر آثار موجود ، در مسجدسليمان مورد بازديد مستشرقين و باستان شناسان زيادي قرار گرفته اما آن گونه كه شايسته است تا كنون معرفي نشده است. ‌

از مجموع مستندات . . . چنين بر مي آيد كه برد نشانده از نخستين مراكز تجمع پارسيان در جنوب غربي ايران بوده و علاوه بر نيايشگاهي كه بر فراز تپه جهت پرستش اهورامزدا وجود داشته خانه هايي نيز در اطراف آن وجود داشته است كه اطلاعات بيشتر پيرامون آن منوط به حفاري و كاوش گسترده در اطراف تپه مي باشد. در مجموع . . . مي توان اينگونه برداشت نمود كه برد نشانده از آن دسته آثار و بناهايي است كه حيات تاريخي خود را طي حداقل سه دوره (هخامنشي، سلوكي، پارتي) حفظ نموده است . اشياء و مسكوكات و حجاريهاي مكشوفه از اين محل در موزه هاي لوور پاريس و ايران باستان تهران موجود . . . است .

 

 

 

 پرْنِوِشْتِه

اين مكان پَرِه اي (كوهي) بزرگ دارد كه با خط كوفي بر روي آن حكّاكي شده است. اثر مذكور نرسيده به دوراهي لالي و عنبل، سمت راست جاده علَم داري قرار دارد.

 

 

پل نگين

سنگ بزرگي است كه توسط فرامرز اشكاني به دو نيم شده و آب شط شِيمبار (شيرين بهار) از آن خارج مي شود ، تا اينكه مصَب آب شيمبار از آن بسوي سوسن سرخاب سرازير گردد . 

 

 

آثار شيمبار

كتيبه اي با نقش هاي بر جسته اي در اين ناحيه موجود است كه در ميان انبوه درختان و اشجار پوشيده شده و روي يكي از صخره ها تصوير12 نفر كه گويا سربازاني مي باشند كنده كاري شده و تمام اعضاي آنها معلوم و سر آنها به مرور زمان محو شده است . در كنار اين اشكال چند سطر هم به خط پهلوي نوشته شده كه از عهد اشكانيان است . اين پيكرها در حال اجراي مراسم مذهبي مي باشند .

 

 

 

سوسن

اين محل حكومت اقوام گذشته بوده و بخاطر وضعيت سوق الجيشي خاصي كه داشته بيشتر حكومتها در آنجا مانده و حتي در زمان ايلامي ها، هخامنشي ها، ساساني ها و اشكاني ها در سوسن حكومت كرده اند . حوض معروف دانيال پيغمبر در آنجا است شوش را بنام آن محل ناميدند زيرا سوسن شوش كبير است و شهر شوش نيز شوش صغير است . در سوسن محلي است كه ساختمان در زير آب فرو رفته ( و آن محل بنام چال شه سوسن معروف است) و حتي حوض دانيال پيغمبر نيز در زير آب چال شه پيداست . هر ساله تعدادي از محققين خارجي از اين محل ديدن مي نمايند.

 

 

نخستين كوره ذوب آهن ايران

ايرانيان قديم در محلي بنام شلا ، نرسيده به سوسن ( شوسيان ) نزديك قلعه اَرَك ( ارخ ) در زمان باستان كه ذوب فلزات مس و قلع شروع شد، سنگ آهن را هم شناختند و چون آهن در كوره اي كه مس را ذوب مي كرد  ، ذوب نمي شد آن را   « آ- گن » يا «آ- هن» يعني غير قابل ذوب مي دانستند تا اينكه كوره را بلند تر نمودند و آهن ذوب گرديد . هنوز سوخته هاي باقي مانده آهن در ته كوره مزبور موجود است به همين دليل باستان شناسان معروف فرانسوي و آلماني گفته اند: اگر ملّت ايران آهن را ذوب نمي كرد و با آن ادوات گوناگون نمي ساخت شايد تمدن صنعتي دنيا هزار سال به عقب مي افتاد

هويت بختیاری

هويت

ايل بختياري، که شمارشان به بيش از 800 هزار نفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 67 هزار کيلومتر مربع در ناحيه مرکزي ايران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي کنند.  اگر چه تنها يک سوم از بختياريها کوچ نشين اند (و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به کشاورزي مشغولند) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري کوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها.  اينان که از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي کنند، سالانه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند.  کوچ سالانه قوم بختياري يکي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام کوچ نشين در سراسر جهان است.  از آنجايي که بختياريها در جريان کوچ بايد از ارتفاعاتي که گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان کوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي کوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان کوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شد.  در سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار کردن مسير کوچ ايل و ساختن مراکز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت کاهش يافته است.  بختياريها به گويش لري تکلم مي کنند و شيعه مذهبند.  از نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند.  اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد.  يکپارچگي ايل بختياري تحت رياست يک فرد در 2 قرن اخير بسيار کارساز بود به طوري که اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر کشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا کرد.  امروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست کشيده اند و براي استخدام در شرکت نفت ايران و ساير مؤسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اند.

بختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلکلور بسيار غني است.  بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند.  بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. کوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي  جنوب کشور يعني،  استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين کوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران رأس دام است که از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق کوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند :  هفت لنگ و چهار لنگ.  در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يک برآورد 450 هزار نفر بختياري در کشور زندگي مي کنند. نيمي از آنها کوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به کشاورزي مشغولند. روستاي کارياک، واقع در 120 کيلومتري جنوب اصفهان، که در آن رودخانه کرشان، از ريزآبه هاي کارون، جاري است دو استان کهکيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد.

آتشكده جاويدان در مسجدسليمان

معماري آتشكده جاويدان در مسجدسليمان الهام بخش معماران تخت جمشيد

آتشكده جاويدان (صفه سرمسجد) در مسجد سليمان، بنايي متعلق به قرن هفتم قبل از ميلاد است كه بنا بر نظر برخي كارشناسان، معماران براي ساخت تخت جمشيد از آن الهام گرفته اند.


نوع معماري اين بنا «اورارتويي» است كه مهم ترين مشخصه آن استفاده نكردن از ملاط و گذاشتن سنگ خشك روي سنگ خشك ديگر است.
بنا به نوشته هاي پروفسور گيرشمن، باستان شناس فرانسوي در كتاب «ايران از آغاز تا اسلام»، تخت جمشيد نيز با استفاده از همين الگو ساخته شده است، هرچند معماران آن تغييراتي هم در ساخت بنا داده اند.
«قباد باقري» كه در سالهاي 1348 تا 1352 به عنوان مسئول حفاظت از آثار تاريخي خوزستان با گيرشمن همكاري مي كرده است ضمن اعلام مطلب فوق به ميراث خبر گفت: «باور گيرشمن اين بود كه آريايي ها هنگامي كه از سيبري مهاجرت كردند در اروميه توقف كوتاهي داشتند و در همين زمان با گونه اي از معماري اورارتويي آشنايي پيدا كردند. آنها سپس به مهاجرتشان در امتداد سلسله جبال زاگرس ادامه دادند و در ارتفاعات آن كه امروزه مسجدسليمان و ايذه و .... را در بر مي گيرد، ساكن شدند.»
مولف كتاب «بختياري در گذر زمان» در ادامه افزود: «آريايي ها در اين منطقه معماري خاص خود را به نام «بادبرده» به وجود آوردند. آتشكده جاويدان را در قرن هفتم قبل از ميلاد بنا كردند و پس از گذشت حدود 150 سال در 550 قبل از ميلاد تخت جمشيد يا پاسارگاد را با استفاده از همين معماري اورارتويي ساختند.»
از سوي ديگر «عليرضا ظاهري عبده وند» مسئول بخش پژوهشي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مسجد سليمان اعتقاد دارد وجود اين آتشكده به دوره پيشداديان و هوشنگ پيشدادي بر مي گردد.« طبق آنچه در منابع مختلف تاريخي آمده است، هوشنگ نخستين پادشاه سلسله پيشدادي براي كشتن ماري، سنگي را به سوي او پرتاب كرد. سنگ به مار اصابت نكرد و به سنگ ديگري برخورد كرد و از جرقه حاصل از اين برخورد آتش به وجود آمد. در بعضي از روايتها از جمله كتاب «تذكره شوشتر» آمده كه مكان اين اتفاق در شهر مسجد سليمان بوده كه در آن زمان به نام «پارسومانش» خوانده مي شده است. مردم هم از آنجا كه آتش برايشان تقدس داشت و اين آتش بدون هيزم افروخته شد و باقي ماند، دورمحل برافروخته شدن آن ديواري كشيدند. از آنجا كه نفت و گاز در سطوح زيرين اين منطقه به وفور جريان داشت، باعث شعله ور ماندن آتش شد و از آن زمان ، اين محل به نام آتشكده جاويدان شناخته شد. آتشكده اي كه هيچ گاه آتش آن خاموش نمي شود.» باقري درباره صحت و سقم ماجراي الهام گرفتن معماري تخت جمشيد و فرضييه هوشنگ پيشدادي، مي گويد:« البته اين مسئله هنوز يك تئوري است ولي تا زماني كه فرضيه جديدي كه آن را با استنادات علمي باطل كند به وجود نيايد، مي توان بر آن تكيه كرد.»
وي كه هم اكنون درباره تاريخ و فرهنگ منطقه خوزستان پژوهش مي كند تاكيد كرد: «بنا به گفته گيرشمن اولين حكومت محلي پارس ها در مسجد سليمان به وجود آمده است. در آن زمان اين منطقه به نام «پارسومانش» يا «پارسومانژ» خوانده مي شده است.
اين پژوهشگر در ادامه به ذكر ويژگي هاي بناي آتشكده جاويدان پرداخت و گفت: (مساحت اين آتشكده حدودا 50 در 45 متر است و در وسط آن آتشگاهي وجود داشته كه الان از بين رفته است. يك طرف اين آتشكده به كوه هاي زاگرس تكيه دارد. در شمال غربي اين آتشكده نيز معبد آناهيتا واقع شده است.(
كمي پايين تر از آتشكده، معبد هركول قرار دارد. باقري علت وجود اين معابد را تصرف اين منطقه به دست اسكندر مقدوني و سلوكيان دانست و گفت:«اين دو معبد نشانه اي از زوال پادشاهي هخامنشي در دوره حمله اسكندر به ايران است. چون سلوكيان بر ايران مسلط شدند براي نيايش رب النوع هاي خود در اين مناطق، معابدي برپا كردند.»
ديواري، آتشكده جاويدان را از معبد آناهيتا جدا مي كند كه در حقيقت ميان پيروان دو ايدئولوژي مرزي مي كشيده است.
بنا به اظهارات باقري ، گيرشمن در حفاري خود در قسمت جنوبي آتشكده كه محل نذورات مردم بوده است، مهره هاي تاس مانندي يافت كه نقوشي بر روي آنها حكاكي شده بود. وي در كتاب هايش ذكر كرده است كه اين مهره ها غنائمي هستند كه ايرانيان پس از فتح بابل به دست كمبوجيه ، از آن جا به ايران آورده اند.
بنا به گفته «ظاهري عبده وند» آتشكده جاويدان كه دوره هاي مختلف تاريخي را از زمان عيلامي ها تاكنون پشت سر گذاشته است در زمان رضاشاه در سال 1306 به نام صفه «سر مسجد» تغيير نام داد.
باقري درباره تغيير نام اين آتشكده گفت: (از زمان ورود اعراب به ايران نام اين آتشكده تغيير كرد و به نام مسجد خوانده شد. ممكن است علت اين تغيير نام، هراس از تخريب و تبديل بنا باشد.(
پرويز ورجاوند پژوهشگر و صاحب نظر حوزه ميراث فرهنگي درباره تئوري الهام گرفته شدن معماري تخت جمشيد از معماري اين آتشكده و داستان هوشنگ پيشدادي، گفت: (البته من هم وجود شباهت هايي ميان اين دو بنا را تاييد مي كنم اما اين گونه فرضيه ها نياز به بررسي هاي دقيق و عميق تاريخي و آشنايي كامل با جغرافيايي شاهنامه دارد و به سادگي نميشود آنها را تاييد يا رد كرد.(
بناي آتشكده جاويدان در سال 1377 به همت كارشناسان ميراث فرهنگي مرمت شد اما پس از دوباره به حال خود رها شد. به گفته «محمد زراسوند عليپور» رئيس انجمن دوستداران ميراث ميراث فرهنگي مسجد سليمان، هم اكنون اين بنا كه معرف هويت ايراني ماست بر اثر زلزله و خسارت هاي ديگر به شكل مخروبه اي در آمده و بدون محافظت رها شده است. مسئله حفاظت و مرمت اين بنا در جلسه اعضاي اين انجمن با فرماندار شهر مسجد سليمان نيز در ميان نهاده شده است و به گزارش انجمن دوستداران ميراث فرهنگي مسجد سليمان، فرماندار اين شهر قول همكاري و مساعدت براي حفظ و احياي بناهاي تاريخي اين منطقه را داده است.

 

چهارلنگ و هفتلنگ

هفت لنگ

 

هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود

 

1-دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند

 

دورکي 7طايفه است

 

1- زراسيوند  2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آسترکي

 

1-1-زراسيوند

 

سهي – سزار – نورآباد

 

             سهي      

 

ايهاوند- کورکور

 

سزارو و نورآباد شعبي ندارد

 

ايهاوند

 

احمد خسروي –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور

کورکور

 

خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند

 

1-2-اسيوند

 

بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند

 

1-3- موري

 

بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري

 

1-4- قندعلي

 

خليل وند- ورناصري – صالح باوري

 

1-5- بابااحمدي

 

کشکي – سراج الدين – درويش آدينه

 

1-6- عرب

 

کنگرپر- اولاد علي بيگ

 

1-7- آستريکي

 

چاربري – گاييوند

 

ديناروني چهار طايفه دارد

 

1- اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند

 

2-1- اورک

 

موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه

 

2-2- طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند

 

نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو

 

2-3- بابادي

 

عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -

 

عالي انور

نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا

 

عکاشه

مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين

راکي

 

کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل

 

کله

 

گله – پبدني – احمد محمدي

 

ململي 

سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار

 

2-4- بختياروند

 

بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير

 

بختياروند

 

منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي

 

عالي جمالي

 

يردي- برام عالي

 

جانکي سردسير

 

جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتک – بوگر


 

چهار لنگ بختياري

چهار لنگ بختياري

مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است

1- محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند

 

1- محمود صالح

به 8 تيره تقسيم مي شود

1- اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي

 

8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود

1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره  8- دريالايي 9- بدرقه  10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه

 

2- کنرسي

به 24 تيره تقسيم مي شود

1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري

 

2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود

1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني

 

2-22 سهوني به شش شعبه مي شود

1- باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد

 

3- موکويي

به 6 تيره تقسيم مي شود

 

1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور

 

 

4- زلقي

 

به چهار تيره تقسيم مي شود

1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي

 

 

5- ممي وند

 

به پنج تيره تقسيم مي شود

1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند

 

5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود

1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي

 

5-2  پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود

 

1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند

 

5-3  عبدال وند

به 8 شعبه تقسيم مي شود

1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان

 

5-4 حاجي وند

 به چهار شعبه تقسيم مي شود

1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي

 

5-5 عيسي وند

به هفت شعبه تقسيم مي شود

 

1- خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر وند

بر گرفته از کتاب تاريخ بختياري تاليف سردار اسعد

مراسم عروسی بختیاری

از آن مهر و صفای بختیاری

نویسم از برای بختیاری

نویسم تا همه خلقان بدانند

تمام ماجرای بختیاری

ز لطف و بخشش و مهر و محبت

ندارد کس عطای بختیاری

بطور کلی ازدواج در ایل غیور بختیاری به پنج صورت انجام میشود .

1-ازدواج ناف برون

2-ازدواج خون بس

3-ازدواج گا به گا

4-ازدواج فامیلی

5-ازدواج هم بهری

ازدواج ناف برون

در میان ایل بختیاری رسم بر این بوده است که هر گاه دختری و پسری در زمانی نزدیک به هم متولد گردند ، اولیاء این اطفال از همان بدو تولد تصمیم می گیرند ، تا بند ناف نوزاد را به نام پسری که او نیز تازه دیده به جهان گشوده و یا کمی از وی بزرگتر است می بریدند، به این نیت که به هنگام بلوغ این دو کودک با هم ازدواج نمایند ، یعنی عملا سر نوشت آتی این دختر و پسر از همان ابتدا غافل از مسائل اخلاقی و اجتماعی ، تفاهم و غیره به دست والدین آنها رقم می خوردند ، زیرا این دو نوزاد در شرایط و موقعیتی نبودند تا به توانند برای خود تصمیم بگیرند چون این باور در دوره کودکی ، تا نو جوانی و جوانی در آنان پدید آمده بود که این دو به هم تعلق دارند .

دیگر جرات ابراز وجود و اظهار نظر عملا از آنان سلب می گردید و این پدر و مادر بودند که در این باره تصمیم نهایی را می گرفتند .

بنابراین ناگزیر به تسلیم در برابر اقدامات انجام شده بودند و چیزی که بدان اهمیت داده نمی شد نظرات دختر و پسر بود ، حتی اگر یکی و یا هر دوی آنها از این پیوند
ناخشنود بوده باشند ، بنابراین تجربه نشان داده است که این گونه پیوندها کمتر موفق بوده اند .

ازدواج خون بس

بختیاری ها با تکیه بر باور و خلق و خوی خویش در غیرتمندی کمتر ظلم و فشار را تحمل می نماید ، چنانچه اجحافی در حق آنان روا می گردید ، در صدد انتقام بر
می آمدند و با بروز هر گونه تنشی ممکن بود نزاعی میان دو طایفه یا دو خانواده بوجود آید که آید که در نتیجه یک نفر از آنها انتقام بر می آمدند و اگر نبود میانجی گری اشخاص خیر و بزرگان ایل این کشت و کشتار و هم چنان تداوم می یافت ، اما دخالت بزرگان طایفه های دیگر باعث می گزدید تا جلو هر گونه خون ریزی دیگری نیز گرفته شود و برای این که بتوانند ضمن پیشگیری از هر گونه اقدام انتقام جویانه زمینه تفاهم نسبی را نیز فراهم آورند ، نخست با بزرگان دو طایفه وارد مذاکره شده و آن گاه با فروکش کردن موضوع نزاها ، برای این که بتوانند هر چه بیشتر دو طایفه دو خانواده را به هم نزدیک تر نمایند و پیوندی خونی بین آنان بر قرار کنند .

دختر یکی از بستگان نزدیک قاتل را به عقد و ازدواج پسر یا شخصی از خانواده مقتول در می آورند ، تا شاید بدان وسیله از هر گونه تنش و ستیز بعدی پیش گیری کرده باشند و جلو هر گونه خون ریزی مجدد را بگیرند که به آن ( خون بس ) نیز می گفتند .

البته این گونه ازدواج ها همانگونه که از نفس آن بر می آید به دلیل این که از روی تمایل قلبی صورت نمی گرفت ، هیچگاه موفق نبود و چنین دختر یا زنی که جای خون آمده بود ، همواره مورد نکوهش و آزار و اذیت خانواده شوهر خود واقع می گردید .

این گونه ازدواج ها در میان بختیاری ها ضزب المثل گردیده اند و هر از گاهی که نزاعی و یا حتی بر خورد لفظی بین زن و شوهری بوجود می آمد خانواده زن می گفتند ، مگر دخترمان جای خون آمده است ، که این گونه با او رفتار می کنید ؟ این گونه پیوندها اگر چه ممکن است در فروکش کردن نزاع ها حد زیادی تاثیر داشته باشند ، اما هرگز نمی توانست ازدواج موفقی باشد زیرا انگیزه این گونه پیوند ها نه بر مبنای علاقه ، بلکه بر اساس مصلحت اندیشی بوده است تا شاید بدان وسیله تنش های بعدی پیش گیری کرده باشند .

ازدواج گا به گا :

ازدواج گا به گا در میان ایل بختیاری برخی مواقع وجود داشته است ، در میان خانواده دختر و پسر مجرد و جوانی وجود داشت ، بنا به تمایل طرفین هر یک از برادر که از دو خانواده نیز بودند خواهر خود را به ازدواج طرف مقابل در می آورد ، چنین ازدواجی مشکلات کمتری را در پی داشت ، زیرا ضمانت تامین سلامت هر یک در سلامت پیوند مقابل گره خورده بود و کمتر اتفاق می افتاد که بین چنین خانواده هایی بر خورد جدی روی دهد .زیرا خواهر شخص به وجود آورنده تنش که زن طرف مقابل بود چنین بر خوردی را در پیش روی خواهد داشت ، بنابراین علاوه بر علاقه شخصی، انگیزه
یاد شده بالا تاثیر بسزایی داشته است ، ازدواج گا به گا به مراتب از ازدواج های ناف برون و خون بس موفق تر بوده است زیرا هم تمایل هر دو طرف و هم ضمانت ازدواج متقابل پشتوانه ی محکمی به شمار می رفته است .

ازدواج فامیلی:

ازدواج فامیلی یکی از ریشه دارترین و پر جمعیت ترین ازدواج ما در ایل بختیاری بشمار می رود ، گستردگی این نوع ازدواج زبانزد خاص و عام است ، شدت این ازدواج فامیلی به حدی بوده که هر گاه در خانواده ای پسر جوانی که هنگام ازدواج او فرا می رسید و یکی از دختران عمو، عمه، خاله، دایی، و یا دیگر افراد فامیل نزدیک مجرد بود حق نداشت به خواستگاری دختر بیگانه ای برود زیراعمل او توهین به خانواده های دختر دار آن فامیل محسوب می گردید و چنین عملی را سنت شکنی می دانستند و آن را مورد نکوهش قرار می دادند ، بنابراین هر گاه چنین جوانانی قصد پیوند زناشویی را می داشتند ، نخست می باید به خواستگاری یکی از دختران فامیل نزدیک خود می رفتند و اگر در خواست آنان مورد موافقت قرار نمی گرفت آن گاه حق داشتند تا از میان دختران غیر فامیل ، همسر آینده خویش را بر گزینند ، زیرا معتقد بودند که با ازدواج های فامیلی ، پیوند خانوادگی آنها پیوسته مستحکم واستوار باقی خواهد ماند و فاصله ای بین آنان ایجاد نمی گردد ، از سویی فرزندان این گونه خویشاوندی ها از لحاظ ژنتیکی ، اجتماعی و فیزیکی از طبقه پایین تری نخواهند بود ، تا نسل های بعدی دچار تزلزل نگردند این شیوه ازدواج صرف نظر از پاره ایی تغییرات جزیی همچنان پا بر جا مانده است و هنوز هم در بسیاری از خانواده ها رعایت می گردد و اگر از لحاظ ژنتیکی مشکلی نداشته باشند قدر مسلم آن است که در پایداری اتحاد و همبستگی بین طایفه و فامیل موثر خواهد بود .

ازدواج هم بهری بودن :

در ازدواج هم بهری بودن اگر شخص مورد نظر از دوران کودکی و یا نو جوانی نزد خانواده ایی مشغول کار میشد ، و شخص صاحبخانه این فرد مورد نظر را به عنوان شریک یا هم بهر قبول می کند به گونه ای که او را در تمام اموال خود همانند فرزندانش شریک بداند و چنانچه شخص مورد نظر از دختر صاحبخانه خواستگاری کند ، صاحبخانه دختر خود را بدون اینکه از فرد مورد نظر (داماد) شیر بها و یامهریه بگیرددختر خود را به عقد او در می آورد بدون گرفتن هیچ وجه چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی ، و علتش این است که دو نفر همدیگر را قبول دارند و به عنوان رفیق و شریک یکدیگرند .

 

مراسم عروسی بختیاری از ابتدا تا انتها:

اول:زون گشون (بله گفتن )

زون گشون یا بله گفتن که با هدیه دادن به پدر و دختر توسط اقوام داماد همراه می باشد این هدیه به معنی آن است که قبول کرده تا پیرامون خواستگاری از دخترش صحبت نمایند ، چنین هدیه ای معمولا یک راس قاطر و یا تفنگ و یا چیزی مشابه می باشد که سر انجام پس از عروسی به عروس بخشیده می شود ، پس از بله گفتن ، پارچه لباس را به عنوان هدیه به دختر می دهند که به آن (بله بندون) می گویند .

دوم: دست بوسون (شیر نی خوردن)

دست بوسون و یا شیرنی خورون پس از آن که خانواده داماد اجازه صحبت کردن از سوی خانواده دختر را یافتند ، با هماهنگی قبلی روز وساعت نیکی را بر می گزینند تا با آمادگی کامل و به همراه افراد فامیل وطایفه و عده ایی از بزرگان سواره و پیاده با نواختن ساز ودهل وبه همراه داشتن چندین راس گوسفند کشتی و سایر وسایل پذیرایی که کلملا به عهده داماد می باشد به سوی خانه پدر عروس رهسپار می شوند ، و بیشتر اوقات گوسفندان پیشاپیش توسط یکی از جوانان فامیل داماد فرستاده می شوند در طول این راه خانواده ی داماد و همراهان به سوار بازی و شلیک تیرهای هوایی و شادی کنان و خواندن آوازی به نام ( دوالالی ) که نوعی سرود و آهنگ شادی است که در ادامه چندین بیت از آن را بر روی کاغذ می آورم توسط زنان و دختران ایل به هنگام برگزاری مراسم عروسی خوانده میشود و در پاره ای مواقع همراه با (کل و گاله) زنان و مردان جوان ایل که منظره بسیار بدیع وخاطره انگیزی را در ذهنها تجسم می نمود و به کل وگاله معروف است می پردازند، وپس از رسیدن به نزدیکی خانه پدر عروس از آنان استقبال به عمل می آورند ،سپس پدر داماد و عروس بعد از تعارفاتی چند وارد مذاکره شده و هر یک از نزدیکان خود به شور می نشینند ، وپس از تبادل نظر پیرامون مسائل مادی از قبیل حق شیر (شیربها) و پشت قباله (مهریه) مباحثی مطرح و سرانجام و با وساطت بزرگان و ریش سفیدان طایفه ، طبق سنت حسنه اسلام به توافق می رسیدند البته در مورد شیر بها (حق شیر) غالبا گوسفند واسب و قاطر و گار وغیره ........و بعضی مواقع علاوه بر وجه نقد ئ ملک و باغ نیز به عنوان پشت قباله (مهریه) مطرح می شده ، ولی مبلغ مورد توافق نهایتا با توجه و مقتضیات زمان بسیار ناچیز بود ،اما میزان حق شیر صرفا بستگی به چشم و هم چشمی و دور و نزدیکی فامیل داشت اگر طرفین از دو طایفه بودند ، بدیهی است که مبلغ مورد توافق و یا تعداد گوسفندان و حیواناتی که بابت (شیربها) در نظر گرفته می شد رقم قابل ملاحظه ای را تشکیل می داد ، وبعد از توافق نهایی ، حاضران دست پدر عروس را می بوسیدند و به همین منظور  این مرحله را (دست بوسون) نام گذاری کرده اند ، پس از نوشتن صورت مجلس و رد وبدل شدن وجوه مورد توافق صورت مجلس وشناسنامه دختر را پیش یک نفر که از سوی طرفین به عنوان معتمد انتخابمی شد می گذاشتند و تا هنگام عروسی ، سپس با حضور افراد ذینفع و در موعد مقرر تحویل داده می شدند ، در طول نامزدی هر گاه داماد جهت سرکشی و احوال پرسی به خانه نامزد (عروس) عزیمت می کرد هدایایی از قبیل سکه های نقره و گاهی طلا و پارچه و یا روسری به همراه می برد ، اگر پیش از عروسی مصادف با عید نو روز می شد مادر و خواهر داماد غذایی از برنج و گوشت و غیره تحت عنوان (آش عیدی ) به خانه عروس می بردند.

متاسفانه غالبا این سنت ها می روند تا در زیر غبار زمان پنهان گردند وبرخی نیز کما بیش رایج هستند ، اما به تدریج به کهنگی گراییده اند و این فرهنگ پر بار می رود تا با بی مهری و کم التفاتی از صفحه ذهنها محو گردد و غروب حیات خود را نیز به نظاره بنشینند .

پس از آمادگی داماد و تبادل نظر لازم و هماهنگی با خانواده عروس و تدارک نسبتا وسیع ، داماد و یا برادر او در بین ظایفه هایی که به نوعی با آنها وابستگی دارند می روند و به جمع آوری (اوزی) می پردازند ، مردم نیز گوسفند و بز وغیره را به او به عنوان هدیه می دهند ، از این رو گوسفندان کشتی عروسی و گاهی خیلی بیشتر از تعداد مورد نیاز فراهم می گردد ، این امر باعث می شد تا در آغاز زندگی مشترک با فشار بار مالی مواجه نگردند ، و این یکی از سنتهای حسنه و کم نظیری است که در این ایل پایدار مانده و جزیی از فعالیتهای فرهنگی واجتماعی آنان محسوب می گردد.

در این هنگام با جمع شدن افراد فامیل و طایفه های وابسته سوار و پیاده زن ومرد همراه با ساز ودهل ، در حالی که گوسفندان ( بار اوزی) و سایر بار وبنه ای که تهیه گردیدهتوسط چند نفر جوان پیشاپیش روانه خانه پدر عروس می کنند ، بعد از صرف غذا و سایر مراحل و در هنگام باز گشت یک تکه قند یا شاخه نباتی به رسم شیرنی زندگی توسط برادر عروس به کمر او بسته می شود ، آنگاه او را بر مادیانی اصیل سوار می کنند و در حالی که چادر سفیدی بر سر دارد و دستمالی ( روسری) که از جنس حریر یا ابریشم بر روی سرش می اندازند که به آن (سر انداز ) یا ( ری برقه) می گویند تا صورت او را هم بپوشانند آن گاه پسر بچه خرد سالی را بر ترک او سوار می کنند به نیت این که ثمره ازدواج و فرزند اولش پسر شود .

نقش پسر و عموما مرد در اقتصاد و فرهنگ پدر تباری جامعه ایلی ، تاثیر بسزایی دارد و در تمام سطوح مختلف محسوس می باشد ، در میان راه و به هنگام مراجعت به خانه داماد ، در حالی که با  تیر اندازی از سوی سواران فامیل بدرقه می شوند ، پس از طی مسافتی هم سو با نواختن سازودهل و خواندن آواز (دوالالی) توسط زنان و کل وگاله و شلیک تیر های هوایی ، سوارکاران به سوار بازی و هنر نمایی می پردازند و داماد در حالی که بر اسبی تیز رو و چابک سوار می باشد با یک حرکت چست وچالاک ری برقه ( سر انداز) عروس را ربوده و جست وخیز چشم گیری فرار نموده و بقیه سوار کاران همراه وی را تعقیب می نمایند تا شاید بتوانند سر اندار را از وی بگیرند و چنانچه فردی موفق شد که دستامل (سراندار) را از داماد بگیرد ، مجددا همگی فرد گیرنده را دنبال می کنند و همین وضع تا منزلگاه داماد ادامه دارد .

در بین راه چوپانانی که در مسیر حرکت عروس و همراهان قرار دارند با آوردن قوچ گله جلو عروس را می گیرند ، به این منظور که فرزند اول پسر شود و در این رهگذر داماد و یا یکی از بستگان او هدیه ای که غالبا وجه نقد می باشد به آورنده قوچ می دهند و اگر مسافت طولانی باشد ممکن است این عمل چندین بار تکرار گردد و هر بار آورنده قوچ گله و یا گاونر هدیه ایی از سوی داماد و یا همراهان نزدیک به او داده شود .

به هنگام رسیدن به خانه داماد عروس وارد خانه نمی شود ، زیرا مرحله (گرزنون) فرا رسیده و بذون دیافت هدیه از سوی داماد و یا پدر او وارد خانه وی می شود ، سپس مرحله قربانی کردن گوسفند فرا می رسد از این رو یک راس گوسفند را که قبلا به منظور قربانی کردن در پیش پای عروس آماده کرده اند سر می برند و کفش عروس را به خون آن آغشته می نمایند .

پس از صرف شام و یا ناهارو پذیرایی از مدعوین وقت (روگشون) فرا می رسد ، واکثریت دعوت شدگان بنا به سنت و توانایی خویش مبلغی را به عنوان هدیه به عروس می دهند ، در عوض اگر هدیه دهنده مرد باشد از سوی عروس یک جفت جوراب ویک عدد دستمال مردانه متقابلا به وی هدیه داده می شود و اما اگر هدیه دهنده زن باشد یا دختر باشد جوراب و روسری زنانه داده می شود .

پس از شب زفاف از سوی خانواده عروس غذایی تدارک دیده می شود تا به خانه داماد ببرند و در انجا صرف شود که به آن آش (دم بردگونی) گویند .

پاگشون:

چند روز پس از مراسم عروسی ، فامیل عروس و داماد آنها را به صرف نهار یا شام دعوت می کنند و هدیه ایی نیز به فراخور توانایی به آنان داده می شود .

جهیزیه:

علاوه بر مقدار وسایل زنانه و سایر لوازم ، از سوی پدر دختر که معمولاً یک راس قاطر ماده و یا مادیان اصیل جهت سواری دختر به وی داده می شود . هم چنین یک راس ماده گاو به منظور استفاده از شیر آن و یک عدد باده (بادیه) مسی جهت حمام کردن به عروس داده می شود . این رسم متاسفانه به کهنه گی گرائیده و میرود و میرود که برای همیشه از بایگانی ذهن ها محو گردد . 

دکتر رضایی

با ارزوی انتخاب شدن ایشان به عنوان رییس جمهور رای هر بختیاری و میهن پرست دکتر رضایی

دکتر رضایی

با سلام به تمامی طوایف بختیاری اعم از چهارلنگ و هفت لنگ امیدوارم در استانه انتخابات ریاست جمهوری با همدیگر بیشتر از قبل متحد شوید و برای انتخاب دکتر رضایی به عنوان رییس جمهور به یکدیگر کمک کنید با تشکر مدیر وبلاگ مسجد سلیمان احسان نوذریان باورصاد

چه بر سر عشق و عاشقان امد

در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

شهربازي هستند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

جايي نمي رسي

ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو

 

می شویم و

 

تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به

 

گذراندن دوباره آن هستیم

                       تت