طوایف بختیاری

طوايف بختياري (هفت لنگ+چهار لنگ )

هفت لنگ


هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود


1-دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند


دورکي 7طايفه است


1- زراسيوند 2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آسترکي


1-1-زراسيوند


سهي – سزار – نورآباد


سهي


ايهاوند- کورکور


سزارو و نورآباد شعبي ندارد


ايهاوند


احمد خسروي –توشمال - عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور

کورکور


خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين وند


1-2-اسيوند


بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند



1-3- موري


بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري


1-4- قندعلي


خليل وند- ورناصري – صالح باوري



1-5- بابااحمدي



کشکي – سراج الدين – درويش آدينه



1-6- عرب



کنگرپر- اولاد علي بيگ



1-7- آستريکي



چاربري – گاييوند



ديناروني چهار طايفه دارد



1- اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند



2-1- اورک



موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه



2-2- طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند



نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو



2-3- بابادي



عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -



عالي انور

نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا



عکاشه

مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين

راکي


کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل


کله


گله – پبدني – احمد محمدي


ململي


سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار


2-4- بختياروند


بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير



بختياروند



منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي



عالي جمالي



يردي- برام عالي



جانکي سردسير



جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتک – بوگر





چهار لنگ بختياري


مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است

1- محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند



1- محمود صالح

به 8 تيره تقسيم مي شود

1- اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي



8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود

1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دريالايي 9- بدرقه 10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه



2- کنرسي

به 24 تيره تقسيم مي شود

1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري



2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود

1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني



2-22 سهوني به شش شعبه مي شود

1- باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد



3- موکويي

به 6 تيره تقسيم مي شود



1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور



4- زلقي


به چهار تيره تقسيم مي شود

1- دوغ زني 2- جاوند 3- ميمون جايي 4- سادات احمدي


5- ممي وند

به پنج تيره تقسيم مي شود

1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند


5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود

1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي



5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود



1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند



5-3 عبدال وند

به 8 شعبه تقسيم مي شود

1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان



5-4 حاجي وند

به چهار شعبه تقسيم مي شود

1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي

5-5 عيسي وند

به هفت شعبه تقسيم مي شود

1- خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اواوي 6- گورويي 7- جعفر وند

بر گرفته از کتاب تاريخ بختياري تاليف سردار اسعد

بختیاری

مسجدسليمان

مسجدسليمان در شمال شرقي استان خوزستان و در 125 كيلومتري اهواز واقع شده است . اين شهرستان از شمال به دزفول ، از شرق به استان چهارمحال بختياري و ايذه ، از جنوب به رامهرمز و از غرب به شوشتر محدود مي گردد . مساحت آن بر اساس آخرين بررسي هاي انجام شده 6986 كيلومتر مربع است . ارتفاع متوسط در محدوده ي اين شهرستان 364 متر از سطح دريا است . ميزان بارندگي در سال بين 200 تا 450 ميليمتر متغير است كه عموماً از سمت شمال به طرف جنوب از ميزان بارندگي كاسته مي شود . درجه حرارت در تابستان به حداكثر 54 درجه مي رسد . مسجدسليمان از لحاظ اقليمي داراي آب و هواي نيمه صحرائي است . نواحي شمالي آن به دليل واقع شدن در حاشيه سلسله جبال زاگرس داراي زمستان هاي سرد همراه با برف و تابستان هاي معتدل بوده امّا نواحي جنوب داراي بهاري دل انگيز ، تابستاني گرم و خشك ، پائيزي مطبوع و زمستاني معتدل است . مهمترين كوه هاي مسجد سليمان عبارتند از : آسماري ، دِلاْ ، تاراز ، مُنار ، كِيِ نُو ، اُدِيْو ، لَندروستْروُن . رودهاي كارون ، تمبي و شور درآن جريان دارد . وسعت مراتع مسجد سليمان 200/292/ 5 هكتار بر آورد گرديده است . اين شهرستان داراي 3 بخش (مركزي ، لالي ، انديكا) و 13 دهستان بوده و محصولات عمده كشاورزي آن گندم ، جو ، صيفي جات و نباتات علوفه اي مي باشد . جمعيت مسجدسليمان در سال 1370 ه.ش 191/041 نفربود (استانداري خوزستان : بررسي اوضاع شهرستان مسجد سليمان ، اهواز ، بي تا ، صص 7 ، 8 ، 132)

در كاوش هاي باستان شناسي ، آثاري كهن مربوط به زندگي غارنشيني و دوران ما قبل تاريخ در اين سرزمين كشف شده است . در فاصله اواسط سده ي نهم تا اوايل سده هفتم قبل از ميلاد يك قوم آريايي به نام (پارس) از دامنه هاي شمال غربي زاگرس و كوه هاي بختياري به جلگه خوزستان مهاجرت نموده و منطقه مسجدسليمان از جمله مناطقي بود كه درآن مسكن گزيدند . اين قوم نيمه بدوي كه متكي بر معيشت شباني و به ويژه تربيت اسب بودند ؛ بعد از آشنايي با كشاورزي و ترك كوچ نشيني ، در نواحي كوهپايه اي جلگه ، شهر تازه اي ساختند و آن را به ياد سرزمين گذشته خود كه پارسوا (در نزديكي درياچه اروميه) ناميده مي شد ، پارسوماش خواندند . بنابر نشانه هاي بر جاي مانده از جمله تپه اي دست ساز بنام سرمسجد كه پشت به كوه داده و بازمانده بنايي بزرگ با ديوارهايي از سنگ سترگ و ايوان هاي پايدار مي باشد ، اين شهر در محل مسجدسليمان كنوني ساخته شده بود .

شهر پارسوماش يا مسجدسليمان كنوني در زمان حيات خود از لحاظ مذهبي ، اهمیّت فراواني يافته و آتشكده اي نيز در آن ايجاد گشت (اوضاع اقتصادي واجتماعي خوزستان-شهرستان مسجدسليمان- تهيه شده در سازمان برنامه و بودجه خوزستان- معاونت برنامه ريزي- توسط: علي بروايه ، بهار1373، صفحه3)



اين خطّه در زمان ايلامي ها ، مادها، پارس ها ، سلوكيان ، اشكانيان و ساسانيان داراي اهميّت فراواني بوده و ‌‌آثار بر جاي مانده از آن دوران شاهد اين مدعاست . مسجدسليمان زادگاه چيش پش پارسي بوده است.

اين شهر در قرن هشتم قبل از ميلاد جزء سرزمين ايلام بوده در دوران پارسها (پارسوماش) ناميده مي شد . در قرون وسطي نيز ( تُلْغُر) ناميده مي شده سپس به (جهانگيري) و (ميدان نفتون) معروف گرديد. بعد از اينكه آثار آتشكده سر مسجد براي همگان مشخص شد و پس از بازديد رضاخان از اين اثر تاريخي در سال 1303 بنا به پيشنهاد وي و تصويب مجلس شوراي ملّي در سال 1305 خورشيدي به (مسجدسليمان ) تغيير نام يافت . انگليسي ها به اين شهر M.I.S مي گفتند كه به نقلی اختصار يافته MASJID.I .SULAIMAN مي باشد.





* * *

پروفسور گيرشمن مي گويد : نيايشگاه سرمسجد و برد نشانده هيچ شباهتي به معماري ايلامي ، بابلي و آشوري ندارد اما خيلي شبيه ساختمانهاي تمدن باستاني اورارتو مي باشد . او تپّه هاي سرمسجد و برد نشانده را اسلاف تخت جمشيد مي داند كه اصول ايجاد آن هنوز طرق قديمي را كه پارسيان از زمان ورود به ناحية جنوب غربي ايران بكار مي بردند آشكار مي سازد.

طلوع دوباره اين نخستين شهر پارسيان با فوران چاه شماره يك خاورميانه در سال 1287 خورشيدي (1908م) و فعاليت مهندسين شركت نفت دارسي آغاز شد كه سرفصل جديدي در حيات سياسي ، اجتماعي و اقتصادي كشورمان بوجود آورد و بعد از آن بود كه ايران وارد مرحله جديدي شد .

چاههاي نفت يكي پس از ديگري حفر گرديد كه جمعاً 316 حلقه چاه به بهره برداري رسيد . در كنار اين چاهها ، مسجدسليمان رشد و توسعه نمود و جويندگان كار از اقصي نقاط كشور به اين محل هجوم آوردند و مدنيّت آن را تشكيل دادند و بدين ترتيب نخستين شهر صنعتي ايران بوجود آمد .

* * *

آمار و ارقام نشان مي دهد در اوج فعاليتهاي شركت نفت بين سالهاي 1330 تا 1335 خورشيدي جمعيت شهر بالغ بر 77 هزار نفر بود و شهر از امكانات وسيع برخوردار بوده است و عروس شهرهاي ايران نام داشت . بين سالهاي 1330 تا 1355 خورشيدي از شهرهاي توريستي ايران محسوب مي شد و شخصيت ها و مقامات مختلف خارجي و داخلي از اين خطه بازديد مي كردند . زماني نسبت به جمعيت خود بيشترين تعداد اتومبيل را در سطح خاورميانه داشت . اولين خط آهن خاورميانه ، اولين كارخانه هاي تقطير ، اولين كارخانه برق خاورميانه ، اولين جاده ارتباطي ، اولين خيابانهاي آسفالته ، نخستين مسكن مدرن ، نخستين بيمارستان مدرن و مجهز خاورميانه ، اولين سيستم مخابراتي ، نخستين سيستم لوله كشي آب و گاز خاورميانه ، اولين باشگاههاي خاورميانه ، اولين فرودگاه ، اولين سيستم روشنائي برق خاورميانه ، اولين سيستم هاي بهداشتي خاورميانه و . . . در آن بوجود آمد . طبق آمار مستند مسجدسليمان در گذشته از نظر سطح تخصصي و سواد ، بالاتر از ساير نقاط كشور بوده است و از امكانات آموزشي خوبی برخوردار و به استناد همين آمار در سال 1335 در اين شهر 9310 نفر مشغول بكار بوده كه در همين سال در كل مناطق شهري ايران تنها 9698 نفر شاغل در بخش معدن مشغول به كار بوده اند يعني شهر از نظراقتصادي و بهره وري از نيروي انساني فعال و درصد بسياركمي بيكاري درحد مطلوبي بوده است .

در حال حاضر مسجدسليمان بيش از 20 هزار نفر بيكار دارد . جمعاً با اين همه خدمات اقتصادي ، ملّي و صنعتي كه ساليان متمادي به كشور ارائه نموده ، اكنون جاي آن است كه مجدداً شكوفايي گذشته اش احياءگردد و از زوال قطعي نجات يابد .



* * *

نقش منطقه در جنگ تحميلي

از ابتداي جنگ تحميلي شهر مسجدسليمان مرتباً مورد حملات هوايي و موشكي قرار مي گرفت و دراين رابطه تعدادي از اهالي شريف شهر از جمله زن و مرد و كودك بيگانه به درجه رفيع شهادت نائل آمدند. در صحنه هاي جنگ حق عليه باطل حضور گسترده مردم اين خطّه بخوبي مشهود و شهداي گرانقدر و مجروحين و معلولين و اسرائي كه تقديم اسلام و قرآن نمودند موءيد اين مطلب است .



* * *



مناطق صنعتي چون تمبي ، بي بي يان ، گُلگير، شهرك صنعتي و تُلْ بزْان در بخش مركزي واقع است. اكثر تاسيسات صنعتي ، خطوط لوله نفت و گاز و راههاي قديم و جديد ماشين رو در اين بخش قرار دارد. مراكز سياحتي، آثار باستاني، بناهاي تاريخي و مذهبي بخش مركزي عبارتند از : پل گُدارْلَنْدَر، هفت شهيدان ، آثار تنگ صَئُولَك، سرمسجد، بردْ نِشانْده قلعه مدرسه ، علَم داري، پرنِوِشْته، تنگ تُك آب ، سبزپوشِ عنْبلْ، سبزپوش بتوند، آخُوررَخْش، قلعه تُرك دِزْ، تپه باستاني كَلْگه زَرّي ، تپه باستاني گُلْگير، بقعهء پاگَچ امام رضا(ع) ، چاه شماره يك ، كارخانه برق تمبي، كارخانجات بي بي يان ، فرودگاههاي قديمي يمه و تُلْ بْزان ، تختگاه ( تَهده گُون ) آب كَرِه ،زيارتگاه بي بي بتُول، زيارتگاه بي بي زهرا، كليساهاي ارامنه و خارجيان .



بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم

بقعهء امامزاده سلطان ابراهيم در منطقه ( كارْتا) واقع است كه مورد احترام بختياريها مي باشد. مردم از استانهاي ديگر جهت نذر،نيازو رفع حاجات خويش به زيارت آن مي آيند وبوسيلهء قايقهاي موتوري از درياچه پشت سد شهيدعباسپور گذشته و به اين محل مي رسند.

وي فرزند دوم امام موسي كاظم(ع) مي باشند و به سيّد المرتضي(تاج الدّين)معروف است.وي مردي فاضل و دانشمند بود و روايت شده كه (70) شتركتابخانه او را حمل مي كردند. در زمان خليفه مامون مي زيست و صاحب كرامات فراواني بوده است (دانش عباسي شهني ،تاريخ مسجدسليمان، انتشارات هيرمند، تهران، چاپ اول، 1374)



بقعهء متبركه بي بي بتولي

اين بقعه در سمت راست جاده مسجدسليمان به اهواز ، نرسيده به پل دو درون قرار دارد . فاقد سنگ نوشته و زيارتگاه مردم مسجدسليمان است كه هر روز عده زيادي به زيارت بقعه متبركه مشرف مي شوند . بعضي از زائرين و اهل محل كه كرامت اين بانو شامل حال آنان شده عقيده دارند مشاراليها يكي از فرزندان امام موسي كاظم (ع) مي باشد .



بقعه هفت شهيدان

سادات تُلْغُر هفت نفر بودند كه به سيّد عبدالله بن موسي كاظم (ع) نسبت مي رسانند و اسلاف اين سلسله همگي از مشاهير اهل معرفت و حقيقت و تبار مشايخ طريقت بوده اند.

سيّد احمد ملقب به تُلْغُر جدّ آن بزرگواران بوده كه از نجف اشرف به شوشتر آمده بود . آنها داراي نفوذ زيادي بوده و موقوفات نيز داشته اند. مدفن آنها همين مكان است . املاك اينجا به امضاي شاه طهماسب ماضي مورخ به سال نهصدو پنجاه و دو رسيده كه به اسم سيّد محمد تلغري صدور يافته . (عبدالله بن نورالدين جزايري : تذكره شوشتر،كتابخانه صدر، تهران ، ص 40 و 39)

ساختمان بقعه آنان مربوط به عصر صفويه است. اين اثر مذهبي در كنار جاده مسجدسليمان – لالي قرار دارد .

بقعهءامام زاده سيّد صالح



ايشان فرزند امامزاده حسن المثني فرزند امام حسن مجتبي (ع)مي باشند كه در دوران القادر باللّه خليفهء عباسي مي زيست . ولي سادات معتقدند كه امام زاده سيد صالح فرزند سيد حمزه بن امام موسي كاظم (ع)مي باشند كه در دوران متوكل عباسي مي زيست . اين بقعه حدود 60 كيلومتري جنوب شرقي شهرستان مسجد سليمان ، در ناحيه(مرغاب)و دامنه كوه (جِريَك) واقع است.





بقعهء امام زاده بابا احمد

بقعهء اين امام زاده در ميان كوه معروف اُديوو ديراَو(دور آب)واقع شده .امام زاده داراي آسياب و حمام است در زمان ميرزا تيموري ساخته شده فاقد سنگ نوشته و قبر است و شجره اش مشخص نمي باشد ولي پيش كارانش نسب ايشان را به امام كاظم (ع)مي رسانند و مي گويند فرزند آن حضرت است،امام زاده داراي كرامات بسيار است و زوار زيادي به زيارتش مشرف مي شوند.



بقعهء متبركه بوِير

اين بقعه در سمت راست جاده منار و پايين تر از دو راهي امام زاده شاهزاده عبدالله قرار دارد . داراي گنبد سفيد و پلكاني است كه در زمان شاهرخ ميرزاي كنوني ساخته شده است اين امامزاده داراي سنگ نوشته و قبر است و معروف به علي بن برهان مي باشد . به علت عدم دسترسي به شجره نامه ايشان مشخص نيست فرزند كدام يك از امامزادگان (ع) است.





چاه شماره يك



اولين چاه نفت خاورميانه در شهرستان مسجدسليمان حفرگرديد، كه به بهره برداري هم رسيد.



شروع حفاري : 23 ژانويه 1908 م. برابر با سوم بهمن ماه سال 1286 خورشيدي .



سر مهندس عمليات حفاري : مهندس ژرژبرنارد رينولدز G.B.Reynolds انگليسي .



خاتمه حفاري و زمان فوران : 26 ماه مه 1908 م.برابر با 5 خرداد ماه 1287 خورشيدي در ساعت 4 بامداد



عمق چاه : 1180 فوت برابر با 360 متر



توليد روزانه : 8000 گالن برابر با 36000 ليتر



اين محل هم اكنون به محلي توريستي و سياحتي تبديل شده و سمبل فعاليتهاي صنعت نفت خاورميانه و ايران به شمار مي رود .





سر مسجد

اين محراب متعلق به قرن 7 و 8 قبل از ميلاد است كه شامل يك سكو به اندازه هاي 20× 25 پا مي باشد. در بخش شرقي محراب قسمتي كه اكنون آتشكده مي باشد براي عبادت ايرانيان بنا شده بود . سمت غرب ايوان مقدّس ويژه خدايان يوناني بود . در سمت غربي آتشكده سه معبد براي سه تن از خدايان قديم اختصاص داشت كه دو تن از آنان هراكليوس و آتنا مي باشد.

يك پلكان به عرض 25 متر . مومنان را به روي صفه نزديك محل مقدس هدايت مي كرد و از آنجا كه در پايان مراسم نيايش نبايستي از همان راه كه آمده اند باز گردند . يك پلكان ديگر در گوشه ديگر ظلع شرقي براي پايين رفتن ساخته اند . به عقيده پروفسور گيرشمن سابقه استقرار يكي از قبايل پارس در مسجدسليمان بايد به اواخر قرن هشتم ق.م برسد.

ظروف سفالي، سكه هاي قديمي، مجسمه هاي باستاني و آثار كهني از اين بناي تاريخي بدست آمده است كه در موزه هاي داخل و خارج نگهداري مي شود . همه ساله از سراسر ايران و حتي خارج از كشور، جهانگرداني جهت بازديد از اين اثر ارزشمند باستاني به محل مذكور مي آيند و از مكان مزبور عكسبرداري و فيلمبرداري مي كنند.





بردْ نِشانْده

يكي از آثار باستاني موجود ،در حوالي شهرستان مسجدسليمان تپه باستاني برد نشانده است كه در عين حال يكي از مهمترين آثار باستاني خوزستان است اين بنا در مسير مسجدسليمان به سمت سد شهيد عباسپور واقع است و در نوع خود منحصر به فرد است . بنايي با خصوصيات قابل توجه كه هر چند در كنار ديگر آثار موجود ، در مسجدسليمان مورد بازديد مستشرقين و باستان شناسان زيادي قرار گرفته اما آن گونه كه شايسته است تا كنون معرفي نشده است. ‌

از مجموع مستندات . . . چنين بر مي آيد كه برد نشانده از نخستين مراكز تجمع پارسيان در جنوب غربي ايران بوده و علاوه بر نيايشگاهي كه بر فراز تپه جهت پرستش اهورامزدا وجود داشته خانه هايي نيز در اطراف آن وجود داشته است كه اطلاعات بيشتر پيرامون آن منوط به حفاري و كاوش گسترده در اطراف تپه مي باشد. در مجموع . . . مي توان اينگونه برداشت نمود كه برد نشانده از آن دسته آثار و بناهايي است كه حيات تاريخي خود را طي حداقل سه دوره (هخامنشي، سلوكي، پارتي) حفظ نموده است . اشياء و مسكوكات و حجاريهاي مكشوفه از اين محل در موزه هاي لوور پاريس و ايران باستان تهران موجود . . . است .







پرْنِوِشْتِه

اين مكان پَرِه اي (كوهي) بزرگ دارد كه با خط كوفي بر روي آن حكّاكي شده است. اثر مذكور نرسيده به دوراهي لالي و عنبل، سمت راست جاده علَم داري قرار دارد.





پل نگين

سنگ بزرگي است كه توسط فرامرز اشكاني به دو نيم شده و آب شط شِيمبار (شيرين بهار) از آن خارج مي شود ، تا اينكه مصَب آب شيمبار از آن بسوي سوسن سرخاب سرازير گردد .





آثار شيمبار

كتيبه اي با نقش هاي بر جسته اي در اين ناحيه موجود است كه در ميان انبوه درختان و اشجار پوشيده شده و روي يكي از صخره ها تصوير12 نفر كه گويا سربازاني مي باشند كنده كاري شده و تمام اعضاي آنها معلوم و سر آنها به مرور زمان محو شده است . در كنار اين اشكال چند سطر هم به خط پهلوي نوشته شده كه از عهد اشكانيان است . اين پيكرها در حال اجراي مراسم مذهبي مي باشند .







سوسن

اين محل حكومت اقوام گذشته بوده و بخاطر وضعيت سوق الجيشي خاصي كه داشته بيشتر حكومتها در آنجا مانده و حتي در زمان ايلامي ها، هخامنشي ها، ساساني ها و اشكاني ها در سوسن حكومت كرده اند . حوض معروف دانيال پيغمبر در آنجا است شوش را بنام آن محل ناميدند زيرا سوسن شوش كبير است و شهر شوش نيز شوش صغير است . در سوسن محلي است كه ساختمان در زير آب فرو رفته ( و آن محل بنام چال شه سوسن معروف است) و حتي حوض دانيال پيغمبر نيز در زير آب چال شه پيداست . هر ساله تعدادي از محققين خارجي از اين محل ديدن مي نمايند.





نخستين كوره ذوب آهن ايران

ايرانيان قديم در محلي بنام شلا ، نرسيده به سوسن ( شوسيان ) نزديك قلعه اَرَك ( ارخ ) در زمان باستان كه ذوب فلزات مس و قلع شروع شد، سنگ آهن را هم شناختند و چون آهن در كوره اي كه مس را ذوب مي كرد ، ذوب نمي شد آن را « آ- گن » يا «آ- هن» يعني غير قابل ذوب مي دانستند تا اينكه كوره را بلند تر نمودند و آهن ذوب گرديد . هنوز سوخته هاي باقي مانده آهن در ته كوره مزبور موجود است به همين دليل باستان شناسان معروف فرانسوي و آلماني گفته اند: اگر ملّت ايران آهن را ذوب نمي كرد و با آن ادوات گوناگون نمي ساخت شايد تمدن صنعتي دنيا هزار سال به عقب مي افتاد.

پيام هاي ديگران        link        سه‌شنبه، 23 اسفند، 1384 -

بيشتربدانيم

نژاد

قوم لر به 2 دسته تقسيم مي شود : لر بزرگ = ايل بختياري و لر كوچك = كساني كه در استان لرستان هستند . تاريخچه نژادي قوم لر به دربار ساساني باز مي گردد . و هنگامي كه اعراب به ايران حمله كردند آنان به كوه هاي كنوني استان چهار محال و بختياري گرويدند و براي مدت ها ي بسيار زياد با اعراب جنگ چريكي ( نا منظم ) پرداختند . كه يكي از دلايل نام گذاري آنان به بختياري همين بود. آنان اعراب را به دل كوه مي كشاندند و با حملات برق آسايي آنان را مي كشتند . اعراب كه با كوه و جنگل آشنايي نداشتند و با ديدن اقوامي كه با اسب هاي تند رو در خطر ناك ترين و وحشتناك ترين راه ها گذر مي كردند شگفت زده شده و آنان را بختياري ناميدند . بختياري يعني داراي شانس و اقبال . البته قبل از اين هم نظريه ديگري نيز و جود داشت و آن اين بود كه بختياري ها از جنگ جو هاي آريايي بودند كه منتها از رم به ايران آمدند ، آنان كه بعد از پيروزي بر قسمتي از لشكر ايران وارد اين فلات شدند آريايي ها ايراني به آنها مي گفتند بختياري منظور : بخت و اقبال يارتان بود كه جنگ را بر ما پيروز شديد البته اين نظريه رد شد. چرا كه لباس مردان بختياري ها (كه در چند بند پايين تر توضيح بيشتري خواهيم داد ) چوخا ( شكل معرب آن = چوغا) از روي قبر كورش يا همان پاسارگاد ساخته شده است ( توضيحات بيشتر در پايين) كه اين مورد به هزار و پانصد سال قبل از ساسانيان و حمله رم به ايران حكايت دارد. البته نظريه هاي ديگري نيز وجود داشت كه از نوشتن آنان به برهان مهم نبودن پرهيز كرديم.

زبان

زبان مردمان اين ايل پارسي دري (‌ دربار ساساني) است . كه تنها زبان اصيل باقي مانده قبل از قاطي شدن با اعراب است كه هرگز از بين نخواهد رفت چرا كه اكنون بيش از 4 ميليون نفر در سراسر دنيا به اين زبان ( البته گويش پارسي ) سخن ميگويد . در فراگيري اين زبان هيچ گونه نوشته اي وجود ندارد و از سينه به سينه به فرزندان منتقل مي شده است . ولي اكنون افرادي هستند كه كتابهايي را براي نگه داشتن اين گويش اصيل چاپ كرده اند. پارسي دري برادي هم دارد كه آن پارسي پهلوي است كه اين گويش با گويش پارتي ها ( خراساني هاي قديم و زبان اشكانيان) قاطي شده است كه فرقي نمي كند و تنها تفاوت آنان به تلفظ واژه ها برميگرد و نه چيز ديگر . پارسي در در اداي واژه هايي جمع فتحه بالاي واژه ها را به گ تبديل مي كند مانند دُر ( دختر) = درگل ( دختر ها ) زن = زنگل ( زن ها ) و ... در اداي حروف تفاون وجود دارد مانند ق = خ و در اين گويش حرف ق جايي ندارد و در بيشتر مواقع در واژه هاي موجود در اين گويش به خ تبديل مي شود.

پوشاك

لباس مردان بختياري 3 قسمت است كلاه چوغا يا چوخا ( لباس بالا تنه)‌ و شلوار دبيت . چوغا يا چوخا داراي نقش و نگار هايي است سياه و سپيد كه از روي پاسارگاد، قبر كورش بزرگ ساخته شده است و بيان گر پيروزي سپنتا مينو بر انگره مينو (‌آيين زرتشت سپنتا مينو = فرشته نيك و انگره مينو = اهريمن) است به طوري كه خطهاي سپيد سپنتا مينو ، از پايين به بالا مي آيند و خظ هاي سياه كه بيانگر انگره مينو است از بالا به پايين مي آيند و بيان گر پيروزي نيكي بر شومي است.

شلوار دبيت كه دمپاچه هاي بسيار گشادي دارد و زيبايي ويژه اي را به مرد بختياري مي بخشد نشاندهنده مرد بختياري است كه با تفنگ بسيار زيبا تر نيز ميشود. مردان اين ايل كلاهي به رنگ سياه و يا سپيد بر سر مي گذارند

پوشاك بانوان

پوشاك بانوان بسيار شبيه به پوشاك زنان شمال كشور است البته با اندكي تفاوت در رنگ و تزئيني ها . كه در ايل بختياري زنان سنگ ها ، سكه ها و طلا هاي گران قيمت را به آن مي چسبانند و آن را به دور سر ميبندند . اين مزين كه لچك نام دارد بيانگر دختر بختياري بودن است. روسري اين زنان كه مينا نام دارد به آيين زرتشتي باز ميگردد . چرا كه روسري از قبل از اسلام نيز وجود داشت . دامن زنان اين ايل هم مانند شلوار مردان دمپاچه گشاد است و داراي رنگ هاي متنوعي ميباشد كه به آن دامن قري ميگويند.

رسوم

از رسومات اين ايل شاهنامه خواني را مي توان نام برد كه اكنون ديگر وجود ندارد و به 100 سال پيش باز مي گردد .

رسومات اين ايل مانند بسياري از ايرانيان است و حنا بندان و عقد و ... در عروسي به چشم مي خورد بعد از عروسي هم آييني وجود دارد كه به آن تازريدن مي گويند ، جواناني از اين ايل با سوار شدن بر اسب در دره ها و دشت ها ضمن مسابقه ، تير اندازي نيز مي كنند .

در اين ايل شكار و شكارچي جاي گاه خاصي دارد به طوري كه در هر جا كه بودند جانوران آنجا را تا مرز نابودي مي بردناند به طوري كه رضاشاه پهلوي عده اي را از ارمنستان به گهرو استان چهار محال و بختياري آورد تا به اين مردمان كشاورزي ياد دهند.

چهارشنبه سوري و 13 بدر را جشن مي گيردند و هرگز رسومات ديگر را فراموش نميكنند.

جايگاه خان

خان يا رئيس تش (‌ طايفه - تيره ) كه اكنون و جود ندارد براي مردمان فرمانروايي ميكرد و جايگاه ويژه اي دارد به طوري كه تمام دعوا و جنگ ها را ميتواند خاموش يا به راه بياندازد . آخرين خان آقاجعفر قلي خان خان ايل بابادي بود كه متاسفانه در حدود 3 سال پيش فوت كرد .